همیشه بیشترین لذت زندگیم این بود که با پاهای برهنه روی ماسه های خیسِ ساحل راه برم.
وقتی سرمای ماسه ها رو زیر پاهام حس می کردم، انگار که زندگی رو بیشتر می شناختم.
تمام ناشناخته هاش رو کشف می کردم...
انگار که دریا رو فتح کرده بودم.
با همین قدم های کوچک و کودکانه، دریا رو فتح می کردم.
بوی دریا از هر چیزی برای من آشناتر بود.
اگر کسی در چشم هام نگاه می کرد و می پرسید: «دریا را دوست دارم یا نه؟!»
من هم به چشم هاش خیره می شدم، اما هیچ جوابی برای سؤالش نداشتم!
شاید فقط به دریا عادت کرده بودم. به حضورش... به آرامشی که داشت...
نمیدونم!
شاید می خواستم عشقم به دریا، از چشم هام خونده بشه، به جای اینکه از لب هام شنیده بشه ...
میدانم...
ما را در سایت میدانم دنبال میکنید
برچسب: بیشترین, نویسنده: بازدید: 118